قسمت سوم این افسانه «ازدواج عمر و ام کلثوم »
محور نهم : بررسی روایات اهل تسنن :
روایات زیادی از طریق اهل سنت در باره این ازدواج وارد شده است که تمامی این روایات از نظر سندی مشکل دارند و نیز آن قدر با هم تعارض دارند که هرگز قابل جمع نیستند . حضرت آیت الله میلانی در کتاب « تزویج ام کلثوم من عمر » تمامی این روایات را بررسی و رد کرده است . از آنجایی که هدف ما بر خلاصه نویسی است ، از بررسی باقی روایات خودادری میکنیم و فقط یک روایت را که بخاری در صحیحش نقل کرده ، بررسی خواهیم کرد که اتفاقا تنها روایتی که اهل سنت میتوانند ادعا کنند که از نظر سندی مشکلی ندارد ، همین روایت است ؛ اما ما ثابت خواهیم کرد که حتی همین روایت نیز نمیتواند اهل سنت را به مقصودشان برساند . بخاری مینویسد :
حَدَّثَنَا عَبْدَانُ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ، أَخْبَرَنَا یُونُسُ، عَنِ ابْنِ شِهَاب [ زهری ]، قَالَ ثَعْلَبَةُ بْنُ أَبِی مَالِک إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رضى الله عنه قَسَمَ مُرُوطًا بَیْنَ نِسَاء مِنْ نِسَاءِ الْمَدِینَةِ، فَبَقِیَ مِرْطٌ جَیِّدٌ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ عِنْدَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَعْطِ هَذَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم الَّتِی عِنْدَکَ .
یُرِیدُونَ أُمَّ کُلْثُوم بِنْتَ عَلِیّ. فَقَالَ عُمَرُ أُمُّ سَلِیط أَحَقُّ. وَأُمُّ سَلِیط مِنْ نِسَاءِ الأَنْصَارِ، مِمَّنْ بَایَعَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم. قَالَ عُمَرُ فَإِنَّهَا کَانَتْ تَزْفِرُ لَنَا الْقِرَبَ یَوْمَ أُحُد. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ تَزْفِرُ تَخِیطُ.
کتاب الجهاد والسیر، ب 66 ، باب حَمْلِ النِّسَاءِ الْقِرَبَ إِلَى النَّاسِ فِی الْغَزْوِ ، ح2881 .
ثعلبة بن مالک میگوید : عمر ، لباس یا روسریهایی را بین زنان مدینه تقسیم میکرد ، یکی از لباسهای ارزشمند باقی مانده بود ، گفتند این سهم دختر پیامبر است که نزد تو است . مقصود دختر علی (علیه السلام) بود . عمر گفت : ام سلیط که از زنان مدینه بود سزاوارتر است ؛ زیرا او در روز احد مشکهای پاره را وسله میزد و میدوخت .
در سند این روایت شهاب الدین زهری وجود دارد که :
زهری ، در خدمت گروه جعل حدیث بنی امیه :
اولاً : زهری از کسانی است که در دربار بنی امیه ، عضو گروه جعل حدیث بوده است ؛ چنانچه ابن عساکر ، از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب تاریخ مدینه دمشق مینویسد :
نا جعفر بن إبراهیم الجعفری قال کنت عند الزهری أسمع منه فإذا عجوز قد وقفت علیه فقالت یا جعفری لا تکتب عنه فإنه مال إلى بنی أمیة وأخذ جوائزهم فقلت من هذه قال أختی رقیة خرفت قالت خرفت أنت کتمت فضائل آل محمد .
تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج 42 ، ص 228
جعفر بن ابراهیم جعفرى مى گوید : در حال شنیدن حدیث از زهری بودم ، ناگهان زن کهن سالى آمده و گفت : اى جعفرى از زهرى حدیث نقل نکن . چون به بنى امیّه تمایل یافته و جوائزشان را دریافت کرده است ! گفتم : این زن کیست ؟ زهرى گفت : خواهر من است و خرفت ـ دیوانه ـ شده است .
آن زن در پاسخ گفت: تو خرفت ـ دیوانه ـ شده اى ؛ زیرا که فضائل آل محمد را کتمان و پنهان مى کنى!
ابن حجر در ترجمه اعمش میگوید :
وحکى الحاکم عن ابن معین أنه قال أجود الأسانید الأعمش عن إبراهیم عن علقمة عن عبد الله فقال له انسان الأعمش مثل الزهری فقال برئت من الأعمش أن یکون مثل الزهری الزهری یرى العرض والإجازة ویعمل لبنی أمیة والأعمش فقیر صبور مجانب للسلطان ورع عالم بالقرآن .
تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 4 ، ص 197 .
حاکم ( نیشابوری) از ابن معین نقل کرده است که : بهترین سند این است که اعمش از ابراهیم ، از علقمه و او از عبد الله نقل کند . شخصی از او سؤال کرد : اعمش مثل زهری است ؟ ابن معین گفت : بیزازم از این که اعمش مثل زهری باشد ؛ چرا که زهری دنبال مال دنیا و گرفتن جایزه بود و برای بنی امیه کار میکرد ؛ اما اعمش فقیر و صبور بود و از فرمانروایان دوری میکرد ، اهل ورع و عالم به قرآن بود .
و همچنین ذهبی در سیر اعلام النبلاء مینویسد :
کان رحمه الله محتشما جلیلا بزی الأجناد له صورة کبیرة فی دولة بنی أمیة .
سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 5 ، ص 337 .
زهری ، دارای مال و ثروت زیادی بود و در حکومت بنی امیه اسم و رسمی داشت .
وتوفی عبد الملک ، فلزمت ابنه الولید ، ثم سلیمان ، ثم عمر بن عبد العزیز ، ثم یزید ، فاستقضى یزید بن عبد الملک على قضائه الزهری و...
سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 5 ، ص 331 .
وقتی عبد الملک از دنیا رفت ، زهری ملازم و همراه پسرش ولید شد ، بعد از او با سلیمان ، پس او با عمر بن عبد العزیز و بعد با یزید بود . و در دوران یزید بن عبد الملک منصب قضاوت را پذیرفت .
از طرفی علمای اهل سنت ؛ از جمله مزی و ذهبی از امام صادق علیه السلام نقل کردهاند که آن حضرت فرمود :
هشام بن عباد ، قال : سمعت جعفر بن محمد ، یقول : الفقهاء أمناء الرسل ، فإذا رأیتم الفقهاء قد رکنوا إلى السلاطین فاتهموهم .
تهذیب الکمال ، المزی ، ج 5 ، ص 88 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 9 ، ص 92 .
هشام بن عباد میگوید : از جعفر بن محمد (علیه السلام) شنیدم که میفرمود : فقهاء امانتداران پیامبرانند ؛ پس هر گاه آنان را دیدید که به سلاطین تکیه کردند ( با آنها ملازم شدند ) به آن ها بدبین شوید .
با اینحال ، چگونه میشود به چنین شخصی که در دربار دشمنان امیر المؤمنین کارش جعل حدیث بر ضد امیر المؤمنین بوده است ، اعتماد کرد ؟
زهری ، کثیر الإدراج است :
ثالثاً : از آنجایی که زهری کثیر الأندارج بوده ، مدرجات و اضافات او حتی از دیدگاه بزرگان اهل سنت نیز هیچ اعتباری ندارد ؛ یعنی زهری از کسانی است که الفاظی را از پیش خود در احادیث پیامبر اضافه میکرده است و کلام خود را با کلام پیامبر خلط میکرده است وبا توجه به متن روایت ، ظاهرا جمله « یُرِیدُونَ أُمَّ کُلْثُوم بِنْتَ عَلِیّ » از اضافات زهری است و در اصل روایت نبوده است.
حسن بن سقاف از علمای اهل سنت در کتاب تناقضات البانی مینویسد :
ثم إن الزهری کان یدرج ألفاظا فی الأحادیث النبویة هی من فهمه أو تفسیره نبه على ذلک بعض الأئمة کالبخاری وربیعة شیخ الامام مالک ... وکم فی الفتح وغیره من جمل وکلمات وعبارات نبه علیها الحفاظ أنها من مدرجات وزیادات الزهری والله الهادی .
تناقضات الألبانی الواضحات ، حسن بن علی السقاف ، ج 3 ، ص 336 .
زهری ، الفاظی را در احادیث نبوی زیاد میکرد که آن الفاظ فهم و یا تفسیر خودش بوده است ؛ چنانچه بعضی از ائمه ؛ همانند بخاری ، ربیعة شیخ و امام مالک به آن اشاره کردهاند .
چه بسیار است در فتح الباری و ... جملهها ، کلمات و عباراتی که حافظان حدیث اشاره کردهاند که آنها از زیادات زهری است .
همان طوری که ابن حجردر فتح الباری موارد متعددی در باره مدرجات زهری در کتاب صحیح بخاری آورده که ما به چند مورد اشاره میکنیم :
1. تنبیه ) قوله «وبعض العوالی الخ» مدرج من کلام الزهری فی حدیث أنس بینه عبد الرزاق عن معمر عن الزهری ... فقال هو إما کلام البخاری أو أنس أو الزهری کما هو عادته .
فتح الباری ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 23 .
2 . قال الخطابی هذه الزیادة یشبه أن تکون من کلام الزهری وکانت عادته أن یصل بالحدیث من کلامه ما یظهر له من معنى الشرح والبیان .
ج 5 ، ص 29 .
3 . ( قوله والعقب الخ ) بفتح العین المهملة وکسر القاف قوله وما نعلم أحدا من المهاجرات ارتدت بعد ایمانها هو کلام الزهری .
ج 5 ، ص 261 .
4 . ( قوله فهما على ذلک إلى الیوم ) هو کلام الزهری أی حین حدث بذلک .
ج 6 ، ص 141 .
5 . ( قوله وهی العوامر ) هو کلام الزهری أدرج فی الخبر وقد بینه معمر فی روایته عن الزهری فساق الحدیث .
و نیز موارد بسیاری ؛ از جمله : ج 6 ، ص 174 وج 6 ، ص 249 و ج 7 ، ص 186 و ج 8 ، ص 87 و ج 9 ، ص 404 و ج 10 ، ص 78 و ج 10 ، ص 141 و ج 11 ، ص 507 و ج 12 ، ص 362 و ...
و همچنین نووی ، یکی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره دو روایتی که از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در باره جهر و یا اخفات قرائت نماز پشت سر امام جماعت وارده شده ، مینویسد :
( الشرح ) * هذان الحدیثان رواهما أبو داود والترمذی وغیرهما وقال الترمذی هما حدیثان حسنان وصحح البیهقی الحدیث الأول وضعف الثانی حدیث أبی هریرة وقال تفرد به عن أبی هریرة ابن أکیمة ، بضم الهمزة وفتح الکاف ، وهو مجهول قال وقوله فانتهى الناس عن القراءة مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فیما جهر فیه هو من کلام الزهری وهو الراوی عن ابن أکیمة قاله محمد بن یحیى الذهلی والبخاری وأبو داود واستدلوا بروایة الأوزاعی حین میزه من الحدیث وجعله من قول الزهری .
المجموع ، محیى الدین النووی ، ج 3 ، ص 363 .
این دو حدیث را ابوداود ، ترمذی و دیگران نقل کردهاند . ترمذی گفته است که این دو حدیث حسن هستند . بیهقی ، حدیث اول را تصحیح و حدیث دوم را که حدیث ابو هریره از أبی اکیمه است تضعیف کرده است ؛ چرا که أبی اکیمة مجهول است . و نیز بیهقی گفته است که « فانتهى الناس عن القراءة مع رسول الله صلى الله علیه وسلم فیما جهر فیه » از کلام زهری است که زهری روایت را از أبی اکیمه نقل کرده است . این سخن را محمد بن یحیی الذهلی ، بخاری ، أبو داود گفتهاند . و به روایت اوزاعی استدلال کردهاند ، هنگامی سخن زهری را از حدیث جدا کردهاند و آن را کلام زهری قرار دادهاند .
این نشان میدهد که « مندرجات » زهری از دیدگاه اهل سنت ارزشی ندارد و الا بیهقی یکی از دلایل ضعف حدیث أبی هریره را اندارج زهری نمیدانست .
زهری از مدلسین بوده است :
رابعاً : زهری از مدلسین بوده است ؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی در کتاب « تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس » ، ص109 ، شماره 102/36 ، زهری را در مرتبه سوم از مدلسین قرار داده و در تعریف این مرتبه از مدلسین گفته است :
الثالثة : من أکثر من التدلیس فلم یحتج الأئمة من أحادیثهم إلا بما صرحوا فیه بالسماع ، ومنهم من رد حدیثهم مطلقا .
از طرف دیگر علمای اهل سنت تدلیس و مدلسین تقبیح کرده و تدلیس را برادر کذب دانستهاند ؛ چنانچه خطیب بغدادی در الکفایة فی علم الروایة از قول شعبة بن حجاج مینویسد :
عن الشافعی ، قال: «قال شعبة بن الحجاج: التدلیس أخو الکذب... وقال غندر: سمعت شعبة یقول : التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا ، ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس... المعافى یقول: سمعت شعبة یقول : لأن أزنی أحب إلی من أن أدلس .
تدلیس ، برادر دروغ است . غنذر میگوید : از شعبه شنیدم که می گفت : تدلیس در حدیث از زنا بدتر است ، من از آسمان سقوط کنم برایم بهتر از این است که تدلیس کنم . معافی میگوید : از شعبه شنیدم که میگفت : من زنا کنم ، بهتر از این است که تدلیس کنم .
و در ادامه مینویسد :
«خرّب الله بیوت المدلّسین، ما هم عندی إلا کذابون» و«التدلیس کذب»
الکفایة فی علم الروایة ، ص395، دار الکتاب العربی بیروت .
خداوند ، خراب کند خانه تدلیس کنندگان را ، آنها در نزد من جز دروغ نیستند . تدلیس همان دروغ است .
آیا بازهم میتوان به روایت زهری اعتماد کرد ؟
زهری ، دشمن امام علی علیه السلام است :
ثانیاً : زهری نسبت به امیر المؤمنین علیه السلام بد گویی میکرده است . ابن أبی الحدید معتزلی شافعی در شرح نهج البلاغه مینویسد :
وَ کَانَ الزهْرِیُّ مِنَ الْمُنْحَرِفِینَ عَنْهُ علیه السلام
وَ رَوَى جَرِیرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شَیْبَةَ قَالَ شَهِدْتُ مَسْجِدَ الْمَدِینَةِ فَإِذَا الزُّهْرِیُّ وَ عُرْوَةُ بْنُ الزُّبَیْرِ جَالِسَانِ یَذْکُرَانِ عَلِیّاً فَنَالا مِنْهُ فَبَلَغَ ذَلِکَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) فَجَاءَ حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِمَا فَقَالَ أَمَّا أَنْتَ یَا عُرْوَةُ فَإِنَّ أَبِی حَاکَمَ أَبَاکَ إِلَى اللَّهِ فَحَکَمَ لِأَبِی عَلَى أَبِیکَ وَ أَمَّا أَنْتَ یَا زُهْرِیُّ فَلَوْ کُنْتُ بِمَکَّةَ لَأَرَیْتُکَ کَرَامَتَکَ .
شرح نهج البلاغة ، ابن أبی الحدید ، ج 4 ، ص 102
زهرى نیز از منحرفان نسبت به على علیه السلام بود . از محمد بن شیبه روایت شده است که روزى در مسجد مدینه زهرى و عروة بن زبیر نشسته بودند و از على بدگوئی ها میکردند . این خبر بعلى بن الحسین علیه السلام رسید پیش آنها آمده و فرمود : اما تو عروه پدرم با پدرت پیش خدا حکومت بردند خدا به نفع پدرم حکومت کرد . و تو ای زهرى ! اگر در مکه بودى نشان می دادم که چه شخصیتى دارى .
آیا ادعای کسی را که از نواصب به شمار میرفته است و به همراه سرسختترین دشمنان آن حضرت همواره امیر المؤمنین علیه السلام را سبّ میکرده است میتوان در باره اهل بیت علیهم السلام شنید و قبول کرد ؟
و امام علی بن الحسین علیه السلام در نامه به زهری مینویسد :
... وَ اعْلَمْ أَنَّ أَدْنَى مَا کَتَمْتَ وَ أَخَفَّ مَا احْتَمَلْتَ أَنْ آنَسْتَ وَحْشَةَ الظَّالِمِ وَ سَهَّلْتَ لَهُ طَرِیقَ الْغَیِّ بِدُنُوِّکَ مِنْهُ حِینَ دَنَوْتَ وَ إِجَابَتِکَ لَهُ حِینَ دُعِیتَ فَمَا أَخْوَفَنِی أَنْ تَکُونَ تَبُوءُ بِإِثْمِکَ غَداً مَعَ الْخَوَنَةِ وَ أَنْ تُسْأَلَ عَمَّا أَخَذْتَ بِإِعَانَتِکَ عَلَى ظُلْمِ الظَّلَمَةِ إِنَّکَ أَخَذْتَ مَا لَیْسَ لَکَ مِمَّنْ أَعْطَاکَ وَ دَنَوْتَ مِمَّنْ لَمْ یَرُدَّ عَلَى أَحَدٍ حَقّاً وَ لَمْ تَرُدَّ بَاطِلًا حِینَ أَدْنَاکَ وَ أَحْبَبْتَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ أَ وَ لَیْسَ بِدُعَائِهِ إِیَّاکَ حِینَ دَعَاکَ جَعَلُوکَ قُطْباً أَدَارُوا بِکَ رَحَى مَظَالِمِهِمْ وَ جِسْراً یَعْبُرُونَ عَلَیْکَ إِلَى بَلَایَاهُمْ وَ سُلَّماً إِلَى ضَلَالَتِهِمْ دَاعِیاً إِلَى غَیِّهِمْ سَالِکاً سَبِیلَهُمْ یُدْخِلُونَ بِکَ الشَّکَّ عَلَى الْعُلَمَاءِ وَ یَقْتَادُونَ بِکَ قُلُوبَ الْجُهَّالِ إِلَیْهِمْ فَلَمْ یَبْلُغْ أَخَصُّ وُزَرَائِهِمْ وَ لَا أَقْوَى أَعْوَانِهِمْ إِلَّا دُونَ مَا بَلَغْتَ مِنْ إِصْلَاحِ فَسَادِهِمْ وَ اخْتِلَافِ الْخَاصَّةِ وَ الْعَامَّةِ إِلَیْهِمْ .
تحف العقول عن آل الرسول ص، ص: 276
بدان که سادهترین نمونه کتمان و سبک ترین بارى که (در این راه) به دوش مىکشى ، این است که ترس و وحشتى را که ظالم ( از عواقب بیدادگرى و مردم آزارى در دل ) دارد تو با نزدیک شدن به او ( به عنوان یک مقام دینى ) و پذیرفتن دعوت گاه و بیگاهش تسکین مىدهى ، و راه ضلالت را برایش هموار مىکنى . من چه بیمناکم که تو فردا با گناه خود همراه ستمگران وارد شوى ، و از آن دست مزدها که براى همکارى با ظالمان دریافت کردهاى بازخواست شوى ، تو اموالى را به ناحق گرفتهاى ، به کسى نزدیک شدهاى که حق هیچ کس را رد نمىکند ، و تو نیز با نزدیکى به او باطلى را بر نمىگردانى ، با آن که به دشمنى خدا برخاسته طرح دوستى ریختهاى ، مگر نه این است که با این دعوت ها مىخواهند تو را چون قطب آسیا محور بیدادگری ها قرار دهند ، و ستمکارىها را گرد وجود تو بچرخانند ؟ ترا پلى براى بلاها ( و مقاصد ) شان سازند ، نردبان گمراهی ها و مبلغ کجرویهایشان باشى ، و به همان راهى برندت که خود مىروند؟
مىخواهند با وجود تو علماى راستین را در نظر مردم مشکوک سازند ، و دلهاى عوام را بسوى خود کشند . [ اى عالم دین فروخته ] کارى که به دست تو مىکنند از عهده مخصوصترین وزیران و نیرومندترین همکارانشان بر نمىآید ، تو بر خرابکاریهاى آنان سرپوش مىنهى، پاى خاص و عام را به بارگاهشان مىگشائى...
از این نیز که بگذریم ، زهری از کسانی است که از عمر بن سعد روایت نقل کرده است و با این کار دشمنی خود را با اهل بیت علیهم السلام علنی نموده است . عمر سعدی که جگر گوشه رسول خدا را با آن وضع فجیع به شهادت رساند و نوامیس رسول خدا را به اسارت گرفت . ذهبی مینویسد :
عمر بن سعد بن أبی وقاص ، عن أبیه ، وعنه ابنه إبراهیم ، وقتادة ، والزهری ، ولم یلحقاه .
الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة ، الذهبی ، ج 2 ، ص 61 .
عمر بن سعد ، از پدرش روایت نقل کرده و از او پسرش ابراهیم ، قتاده و زهری روایت نقل کردهاند .
آیا چنین کسی میتواند مورد اعتماد باشد ؟ آیا روایت چنین کسی میتواند منبع عقائد مسلمانان باشد ؟
نتیجه : ازدواج ام کلثوم با عمر بن الخطاب ، از افسانههایی است که بنی امیه برای بردن ضربه زدن به اهل بیت علیهم السلام و صمیمانه نشان دادن رابطه خلفا با امام علی علیه السلام وضع کردهاند .
قسمت دوم این افسانه ...«افسانه ازدواج ام کلثوم و عمر »
محور پنجم : عدم تناسب سنی
بنا به نقل اهل سنت این ازدواج در سال 17هـ اتفاق افتاده است ؛ چنانچه یعقوبی از تاریخ نویسان اهل سنت مینویسد :
وخرج عمر إلى مکة سنة 17 ... وفی هذه السنة خطب عمر إلى علی بن أبی طالب أم کلثوم بنت علی ...
عمر ، در سال 17 هـ به طرف مکه حرکت و در همین سال از دختر علی بن أبی طالب (علیه السلام) خواستگاری کرد .
ام کلثوم نیز که در آخرین سال زندگی نبی مکرم به دنیا آمده است در زمان خواستگاری عمر هفت سال بیشتر نداشته است . چنانچه ابن سعد در طبقات به این حقیقت اشاره کرده و مینویسد :
تزوجها عمر بن الخطاب وهی جاریة لم تبلغ .
طبقات الکبری، ابن سعد، ج8، ص462_463.
عمر با ام کلثوم ازدواج کرد ؛ در حالی که هنوز ام کلثوم به سن بلوغ نرسیده بود .
و در روایت دیگری مینویسد :
لما خطب عمر بن الخطاب إلى علی ابنته أم کلثوم قال یا أمیر المؤمنین إنها صبیة .
الطبقات الکبرى ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص 464 .
زمانی که عمر ، ام کلثوم را از علی (علیه السلام) خواستگاری کرد ، علی (علیه السلام) فرمود : ای امیر مؤمنان ، او کودکی بیش نیست .
از طرف دیگر عمر بن الخطاب وقتی در سال 23 هـ کشته شد ، شصت و سه سال داشته ؛ پس در سال 17 هـ 57 سال داشته است ؛ یعنی بین ام کلثوم و عمر بیش از 50 سال فاصله سنی وجود داشته است .
سؤال ما از اهل سنت این است که چه تناسبی بین ام کلثوم هفت ساله و عمر بن خطاب پنجاه و هفت ساله وجود داشته است ؟ ام کلثوم چه گناهی کرده است که مجبور است با یک پیرمرد شصت ساله ازدواج کند ؟
وقتی که ابوبکر و عمر از مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها خواستگاری کردند ، پیامبر عدم تناسب سنی را دلیل بر رد خواستگاری آنها دانست ، آیا این تناسب سنی ، بعد از سالها بین کوچکترین فرزند حضرت زهرا و شیخین به وجود آمده بود ؟
امیر المؤمنین علیه السلام ، چون موافق با این ازدواج نبود ، عین همان سخن پیامبر را که در هنگام خواستگاری از حضرت زهرا علیها السلام در پاسخ آن دو فرموه بود ، بیان کرده و میگوید :
ام کلثوم هنوز خردسال است .
جالب این است که عمر بن خطاب خودش با ازدواج پیرمردان با دختران جوان مخالف بوده است . ابن عساکر در تاریخ المدینة مینویسد :
أتى عمر بن الخطاب بامرأة شابة زوجوها شیخاً کبیراً فقتلته فقال: أیها الناس اتقوا الله ولینکح الرجل لمته من النساء ، ولتنکح المرأة لمتها من الرجال یعنی شبهها .
تاریخ المدینة ، ج2، ص 769 ، کنز العمال ، ج15، ص 716، ح 42857 .
زنی جوانی را که با پیرمردی ازدواج کرده بود و سپس شوهرش را کشته بود ، نزد عمر آوردند ، عمر گفت: ای مردم از خدا بترسید ، هر مردی باید بازنی همسان خودش (هم کفو خودش ) ازدواج کند و هر زنی نیز باید با مردی ازدواج کند که همسان او هست .
آیا این عمل مصداق این آیه نمیشود :
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُون البقرة /44 .
آیا مردم را به نیکى دعوت مىکنید ؛ اما خودتان را فراموش مىنمایید ؛ با این که شما کتاب (آسمانى) را مىخوانید ! آیا نمىاندیشید ؟ !
و همچنین سرخسی حنفی از بزرگان اهل سنت در کتاب المبسوط مینویسد :
وبلغنا عن عمر رضی الله عنه أنه قال لأمنعن النساء فروجهن الا من الأکفاء ... وفیه دلیل أن الکفاءة فی النکاح معتبرة .
المبسوط ، السرخسی ، ج 4 ، ص 196 .
از عمر روایت شده که میگفت : من از ازدواج زنان جلوگیری میکنم ؛ مگر این که با همتای او ( هم کفو او) باشد و این دلیل بر این است که در ازدواج همتا بودن معتبر است .
همچنین دارقطنی در سننش ، متقی هندی در کنز العمال از قول عمر نوشتهاند :
عن إبراهیم بن محمد بن طلحة ، قال : قال عمر : " لأمنعن تزوج ذات الأحساب إلا من الأکفاء " .
سنن الدارقطنی ، الدارقطنی ، ج 3 ، ص 206 و کنز العمال ، المتقی الهندی ، ج 16 ، ص 534 .
از ابراهیم بن محمد بن طلحه نقل شده است که عمر میگفت : من از ازدواج کسانی که دارای شرافت خانوادگی هستند منع میکنم ؛ مگر با همتای او باشد .
ما از جناب سرخسی میپرسیم ، چه سنخیت و چه شباهتی بین عمر 57 ساله و ام کلثوم 7 ساله وجود داشته است ؟
آیا میتوان خانواده و نسب عمر را با نسب ام کلثوم مقایسه کرد ؟ آیا صحّاک ، با حضرت زهرا که سیده زنان اهل بهشت است ، میتواند یکسان باشد ؟ آیا خطاب را میتوان با رسول اکرم و امیر المؤمنین علیهما السلام برابر دانست ؟ ما نمیخواهیم در این مقاله به بررسی نسب عمر بپردازیم ، دوستان میتوانند به منابع زیر مراجعه کنند :
البدایة والنهایة:2/269، السیرة النبویة ، ابن کثیر: 1/153. تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر: 19/495، أسد الغابة: 2/238 جامع البیان لابن جریر الطبری: 7/110، أحکام القرآن للجصاص: 2/604، مسند أبی یعلى الموصلی: 6/360، المصنف لابن أبی شیبة الکوفی: 7/438 و ...
به این نکته نیز باید توجه داشت که خود جناب عمر نیز گفته که در من از سنن جاهلی چیزی جز نکاح باقی نمانده است چنان که ابن سعد در الطبقات می نویسد :
عن محمد بن سیرین قال قال عمر بن الخطاب ما بقی فیّ شئ من أمر الجاهلیة إلا أنّی لست أبالی إلى أی الناس نُکحت وأیهم أنکحت .
الطبقات الکبرى، محمد بن سعد، ج 3، ص 289.
محور ششم : خشونت ذاتی و اخلاق تند عمر :
یکی از خصلتهای معروف عمر بن الخطاب که تمامی مسلمین بر آن اتفاق و اجماع دارند ، اخلاق تند و رفتار بد او با مردم و به خصوص با خانوادهاش است . موارد بسیاری در باره ترش رویی و اخلاق ناسازگار عمر با مردم نقل شده است که ما فقط به چند مورد اشاره خواهیم کرد .
ابن تیمیه حرانی مینویسد :
وقد تکلموا مع الصدیق فی ولایة عمر وقالوا ماذا تقول لربک وقد ولیت علینا فظا غلیظا .
صحابه با ابوبکر در باره جانشینی عمر با او صحبت کردند و گفتند : چرا یک فرد خشن و غیر صالح را بر خلافت گزیدهاى و بر مردم تحمیل کردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد ؟
منهاج السنة ، ج6 ، ص155 ، الناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406، تحقیق : د. محمد رشاد سالم عدد الأجزاء : 8 .
و در جای دیگر مینویسد :
لما استخلفه أبو بکر کره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربک إذا ولیت علینا فظا غلیظا .
همان ، ج7 ، ص 461 .
زمانی که ابوبکر عمر را به جانشینی انتخاب کرد ، برخی از این انتخاب ناراحت شدند ، طلحه گفت : جواب خدا را چه خواهى داد هنگامی که به ملاقات او بروی از بابت اینکه فردی خشن و بد اخلاق را بر ما مسلط کردی ؟
و نیز شاه ولی الله دهلوی ناصبی در مقصد أول از فصل چهارم کتاب ازالة الخفاء مینویسد :
وأخرج أبو بکر بن أبی شیبة عن زید بن الحارث ، أن أبا بکر حین حضره الموت أرسل إلى عمر یستخلفه فقال الناس : تستخلف علینا فظا غلیظا ولو قد ولینا کان أفظ وأغلظ فما تقول لربک إذا لقیته .
ابن أبی شیبه از زید بن حارث نقل کرده است که : وقتی در حال احتضار قرار گرفت ، کسی را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشینی خود کند ، مردم گفتند : کسی را بر ما مسلط میکنی که خشن و بد اخلاق است ، جواب خدا را چه خواهی داد هنگامی که او را ملاقات کنی از بابت این که شخص بد اخلاق و خشنی مثل عمر را بر ما مسلط میکنی .
تمامی اصحاب رسول خدا ؛ اعم از مهاجرین و انصار به انتخاب عمر اعتراض کردند و عمده دلیل آنها نیز خشونت ذاتی و اخلاق تند عمر بوده است . روایت در این باب آنقدر زیاد است که از حد تواتر نیز گذشته است . ما این دو روایت از زبان ابن تیمیه و شاه ولی الله نقل کردیم به این خاطر بود که اهل سنت و به خصوص وهابیت ، سخن آن دو را از سخن پیامبر نیز بالاتر میدانند و لذا نمیتوانند از این بابت ایرادی بگیرند .
حتی در زمان خلافت عمر ، بسیاری از صحابه میآمدند و به از بابت اخلاق تند و آزار و اذیتی که نسبت به مردم روا میداشت اعتراض میکردند . مسلم نیشابوری در صحیحش مینویسد که أبی بن کعب خطاب به عمر گفت :
یَا ابْنَ الْخَطَّابِ فَلَا تَکُونَنَّ عَذَابًا عَلَى أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ .
صحیح مسلم ، ج 6 ، ص179، کتاب الآداب، باب الاستیذان .
ای پسر خطاب ! بر اصحاب رسول خدا عذاب نباش .
این نشان میدهد که صحابه رسول خدا از اخلاق تند عمر و از بد اخلاقیهای او در امان نبودند و این نوع رفتار عمر ، مردم را به ستوه آورده بوده که کسانی همچون أبی بن کعب میآیند و به عمر این مسأله را متذکر میشوند .
از اینها که بگذریم ، مهم اخلاق و رفتار عمر با خانواده اش است که همین اخلاق ، او را در بسیاری از خواستگاریها با شکست مواجه کرده است . ما به چند نمونه اشاره میکنیم .
طبری و ابن أثیر ، دو تاریخ نویس معروف اهل سنت مینویسند :
وخطب أم کلثوم ابنة أبی بکر الصدیق إلى عائشة فقالت أم کلثوم : لا حاجة لی فیه إنه خشن العیش شدید على النساء . فأرسلت عائشة إلى عمرو ابن العاص فقال : أنا أکفیک . فأتى عمر فقال : بلغنی خبر أعیذک بالله منه . قال : ما هو ؟ قال : خطبت أم کلثوم بنت أبی بکر . قال : نعم ، أفرغبت بی عنها أم رغبت بها عنی ؟ قال : ولا واحدة ولکنها حدثة نشأت تحت کنف أمیر المؤمنین فی لینی ورفق ، وفیک غلظة ، ونحن نهابک وما نقدر أن نردک عن خلق من أخلاقک فکیف بها .
الکامل فی التاریخ ، ابن الأثیر ، ج 3 ، ص 54 – 55 و تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 270 .
عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى ام کلثوم دختر ابوبکر رفت ، عایشه این پیشنهاد را با خواهرش مطرح کرد . در پاسخ گفت : مرا با او کارى نیست . عایشه گفت : آیا امیرالمؤمنین را نمى خواهى ؟ گفت : آرى نمى خواهم ، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است .
عایشه کسى را نزد عمرو عاص فرستاد و ماجرا را برای او بازگو کرد . عمرو عاص گفت : من ماجرا را درست مى کنم ، آن گاه نزد عمر رفت و گفت : اى امیر مؤمنان خبرى شنیده ام که خدا کند درست نباشد ، عمر گفت : چیست ؟ گفت : ام کلثوم دختر ابوبکر را خواستگاری کردهای ؟ گفت : بله ، مرا براى او نمىپسندى یا او را براى من نمىپسندى ؟ گفت : هیچکدام ، ولى او نوسال است و در سایه ام المؤمنین عایشه با ملایمت و مدارا بزرگ شده و تو تندخویى و ما از تو مى ترسیم و نمى توانیم هیچیک از عادات تو را بگردانیم ... و من بهتر از او را به تو نشان مى دهم : ام کلثوم دختر على بن ابیطالب را...»
اخلاق بد عمر آن قدر معروف بوده است که حتی دختران خردسال از آن آگاه بوده اند .
و جالب این است که عمر سخن عمروعاص را میپذیرد تا مبادا با اخلاق بد خود روح ابوبکر را آزرده باشد ؛ اما به خود جرأت میدهد که به پیشنهاد عمروعاص ناصبی به خواستگاری دختر رسول خدا برود . آیا رعایت حق ابوبکر لازم ؛ اما رعایت حق رسول خدا لازم نیست ؟
این نشان میدهد که هدف عمروعاص نیز از این پشنهاد اذیت و آزار ذریه رسول خدا بوده است و گرنه با توجه به علمی که از اخلاق عمر داشت ، نباید این پشنهاد را میکرد .
عمرو عاص تندخویى و درشتى را بر دختر ابوبکر و آزار و اذیت او را روا نمى داند ، امّا تندخویى و اذیت و آزار را بر ذریه رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) روا مى داند و عمر نیز این پشنهاد را میپذیرد !
همچنین مقریزی از علمای اهل سنت داستان خواستگاری از دختر ابوبکر را اینگونه نقل میکند که بعد از خواستگاری ، مغیرة بن شعبه به دیدار عایشه رفت ، او را غمگین و ناراحت دید ، از او علت ناراحتی او را پرسید ، عایشه گفت : عمر از ام کلثوم خواستگاری کرده ، او دختر خردسالی است و من امید زندگی بهتر از زندگی با عمر برای او دارم . مغیره از خانه عایشه بیرون آمد و نزد عمر رفت و به او گفت :
إلا إنک یا أمیر المؤمنین رجل شدید الخلق على أهلک ، وهذه صبیة حدیثة السن، فلا تزال تنکر علیها الشئ فتضربها ، فتصیح ، فیغمک ذلک ، وتتألم له عائشة ...
إمتاع الاسماع، المقریزی، جلد: 6، ص207.
تو ای امیر المؤمنین ، مردی سختگیر و بد اخلاق نسبت به خانوادهات هستی و ام کثوم دختر خردسالی است ، میترسم به زور چیزی از او بخواهی و او اطاعت نکند و تو او را کتک بزنی و او داد و فریاد و تو را ناراحت کند و عایشه نیز از این عمل غمگین شود ...
عمر با شنیدن سخنان مغیره ، سخن او را تأیید و دست از خواستگاری برداشت .
این نشان می دهد که حتی کسانی همچون عمروعاص و مغیرة بن شعبه که از مشاورین و معاونین نزدیک عمر به حساب میآمدند ، از اخلاق بد و ناسازگار او با خانواده و اطرافیانش آگاه بودهاند و عمروعاص با هدف آزار و اذیت خاندان رسول خدا و دشمنی دیرینهای که با آن حضرت داشتند ، این پشنهاد را مطرح کرده است .
ابن عبد البر نیز مینویسد :
خطب عمر بن الخطاب أم کلثوم بنت أبی بکر إلى عائشة فأطمعته وقالت أین المذهب بها عنک فلما ذهبت قالت الجاریة تزوجینی عمر وقد عرفت غیرته وخشونة عیشه والله لئن فعلت لأخرجن إلى قبر رسول الله صلى الله علیه وسلم ولأصیحن به .
الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج 4 ، ص 1807 .
عمر ، ام کلثوم دختر ابوبکر را از عایشه خواستگاری کرد ، عایشه او را امیدوار کرد و به ام کلثوم گفت ، رأی تو در این باره چیست ؟ ام کلثوم گفت : تو را مرا به ازدواج عمر در میآوری ؛ در حالی که میدانی که او در زندگی چه قدر سختگیر و خشن است ؛ به خدا اگر این کار را انجام دهی ، من به سوی قبر رسول خدا می روم و در نزد آن حضرت فریاد خواهم زد .
همچنین طبری و ابن أثیر مینویسند :
وخطب أم أبان بنت عتبة بن ربیعة فکرهته وقالت یغلق بابه ویمنع خیره ویدخل عابسا ویخرج عابسا .
تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 270 و الکامل فی التاریخ ، ابن الأثیر ، ج 3 ، ص 55 .
عمربن خطاب از «ام ابان بنت عتبه» خواستگارى کرد آن دختر نمى پذیرفت و مى گفت : درش را مى بندد ، خیرش به کسى نمى رسد ، عبوس مى آید و عبوس مى رود .
با این وضعیت اخلاقی عمر ، چگونه ممکن است امیر المؤمنین علیه السلام دخترش را به چنین فرد خشن و بد اخلاق بدهد و با تن دادن به این ازدواج اسباب آزار و اذیت روح نبی مکرم اسلام و حضرت زهرا سلام الله علیها را فراهم کند ؟
محور هفتم : امام علی علیه السلام عمر را دروغگو ، خیانت کار و ...میداند :
مسلم نیشابوری به نقل از عمر بن الخطاب مینویسند که وی خطاب به امام علی علیه السلام و عمویش عباس گفت :
ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَکْرٍ وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَوَلِیُّ أَبِی بَکْرٍ فَرَأَیْتُمَانِی کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .
صحیح مسلم ، ج5 ، ص152 ، کتاب الحدود ، باب حکم الفئ .
ابوبکر از دنیا رفت و من بعد از او خلیفه پیامبر و ابوبکر شدم و شما ( علی علیه السلام و عباس ) مرا دروغگو ، گناه کار ، فریبکار و خیانتکار میدانستید .
این اعتقاد واقعی امیر المؤمنین علیه السلام نسبت به خلیفه اول و دوم بوده است ؛ آیا امکان دارد که شخص عاقل دختر نازنینش را به چنین فردی بدهد ؟ چه رسد به امیر المؤمنین علیه السلام .
محور هشتم : ازدواج با تهدید و زورگویی
در کتابهای شیعه نیز روایاتی در این باب وجود دارد ؛ اما با بررسی تک تک آنها متوجه خواهیم شد که این روایات نه تنها روابط حسنه میان حضرت امیر علیه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمی کند ؛ بلکه نشانگر روابط زورمدارانه و رسیدن به اهداف از راه توسل به زور می باشد .
مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب کافی این روایات را نقل میکند :
1 . مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ لَمَّا خَطَبَ إِلَیْهِ قَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّهَا صَبِیَّةٌ قَالَ فَلَقِیَ الْعَبَّاسَ فَقَالَ لَهُ مَا لِی أَ بِی بَأْسٌ قَالَ وَ مَا ذَاکَ قَالَ خَطَبْتُ إِلَى ابْنِ أَخِیکَ فَرَدَّنِی أَمَا وَ اللَّهِ لَأُعَوِّرَنَّ زَمْزَمَ وَ لَا أَدَعُ لَکُمْ مَکْرُمَةً إِلَّا هَدَمْتُهَا وَ لَأُقِیمَنَّ عَلَیْهِ شَاهِدَیْنِ بِأَنَّهُ سَرَقَ وَ لَأَقْطَعَنَّ یَمِینَهُ فَأَتَاهُ الْعَبَّاسُ فَأَخْبَرَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ یَجْعَلَ الْأَمْرَ إِلَیْهِ فَجَعَلَهُ إِلَیْهِ .
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمود : زمانی که عمر بن الخطاب از ام کلثوم خواستگاری کرد ، امیر المؤمنین به او فرمود : ام کلثوم خردسال است . امام صادق میفرماید : عمر با عباس ملاقات کرد و به او گفت : من چگونه ام ، آیا مشکلی دارم ؟ عباس گفت : تو را چه شده است ؟ عمر گفت : از برادر زادهات دخترش را خواستگاری کردم ، دست رد بر سینهام زد ، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم کرد ، هیچ کرامتی را برای شما نمیگذارم ؛ مگر این که آن را از بین ببرم ، دو شاهد بر میانگیزم که او سرقت کرده و دستش را قطع خواهم کرد . عباس به به نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمد ، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست کرد که تصمیم در این باره را بر عهده او نهد ، حضرت امیر نیز مسأله ازدواج را به عهده عباس گذاشت .
2 . عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَمَّادٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِی تَزْوِیجِ أُمِّ کُلْثُومٍ فَقَالَ إِنَّ ذَلِکَ فَرْجٌ غُصِبْنَاه .
الکافی ، 5 ، 346 .
از امام صادق علیه السلام در باره ازدواج ام کلثوم سؤال کردند ، حضرت فرمود : او ناموسی است که از ما غصب کردهاند .
3 .حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ وَ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ الْمُتَوَفَّى عَنْهَا زَوْجُهَا أَ تَعْتَدُّ فِی بَیْتِهَا أَوْ حَیْثُ شَاءَتْ قَالَ بَلْ حَیْثُ شَاءَتْ إِنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) لَمَّا تُوُفِّیَ عُمَرُ أَتَى أُمَّ کُلْثُومٍ فَانْطَلَقَ بِهَا إِلَى بَیْتِه .
الکافی ، ج6 ، ص115
عبد الله بن سنان و معاویة بن عمار می گویند : از امام صادق علیه السلام در باره زنی که شوهرش مرد سؤال کردم که در کجا عده نگهدارد ؟ حضرت فرمود : هر جا که بخواهد میتواند عدهاش را نگه دارد . سپس فرمود : هنگامی که عمر مُرد ، علی علیه السلام به نزد ام کلثوم آمد و دست او را گرفت و به خانه خویش برد .
4 . مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ غَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ امْرَأَةٍ تُوُفِّیَ زَوْجُهَا أَیْنَ تَعْتَدُّ فِی بَیْتِ زَوْجِهَا تَعْتَدُّ أَوْ حَیْثُ شَاءَتْ قَالَ بَلَى حَیْثُ شَاءَتْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَلِیّاً ع لَمَّا مَاتَ عُمَرُ أَتَى أُمَّ کُلْثُومٍ فَأَخَذَ بِیَدِهَا فَانْطَلَقَ بِهَا إِلَى بَیْتِهِ .
الکافی ، ج6 ، ص115
سلیمان بن خالد میگوید : از امام صادق علیه السلام در باره زنی که شوهرش مرده سؤال کردم که آیا در خانه شوهرش عده نگه دارد یا هر جا که دلش خواست ؟ امام علیه السلام فرمود : هر جا که دلش میخواهد ، سپس فرمود : وقتی عمر از دنیا رفت ، امام علی علیه السلام دست ام کلثوم را گرفت و به خانهاش آورد .
اهل سنت هرگز به این روایات استدلال نخواهند کرد ؛ زیرا با کنارهم قرار دادن این روایات ، حتی بر فرض وقوع این ازدواج ،هیچ خدمتی به حسن روابط بین امام علی علیه السلام و عمر بن الخطاب نمیکند ؛ بلکه سوء روابط را ثابت میکند ؛ زیرا حد اکثر چیزی که این روایات ثابت میکنند ، ازدواج با تهدید و ارعاب ؛ آنهم با دختر خردسالی بوده است که نه خودش به این ازدواج راضی بوده و نه پدرش .
آیا چنین ازدواجی میتواند برای عمر بن خطاب فضیلت محسوب شود و آیا میتواند دلالت بر صمیمیت و دوستی میان خلیفه دوم و امیر المؤمنین داشته باشد ؟
از برخی از روایات اهل سنت نیز استفاده میشود که این ازدواج بعد از تهدیدها و زورگوییهای عمر اتفاق افتاده و شلاق عمر نقش اساسی در این ازدواج داشته است .
طبرانی و هیثمی مینویسند : بعد از آن که امام علی علیه السلام با عقیل ، عباس و امام حسن مشورت کرد ، عقیل مخالفت و به امام علی علیه السلام اعتراض کرد و گفت اگر این کار را انجام دهی ، چنین و چنان میشود . امام علی علیه السلام به عباس فرمود :
والله ما ذلک منه نصیحة ولکن درة عمر أحرجته إلى ما ترى .
معجم الکبیر ، ج3 ، ص45 و مجمع الزوائد ، ج 4 ، ص272 .
به خدا سوگند ! سخن او از روی خیرخواهی نبود ؛ بلکه تازیانه عمر او را به آنچه میبینی واداشته است .
و ابن سعد مینویسد که وقتی امام علی علیه السلام خردسال بودن او را دلیل بر رد خواستگاری عمر یادآوری کرد ، عمر گفت :
إنک والله ما بک ذلک. ولکن قد علمنا ما بک .
به خدا سوگند ! عذر تو این نیست ؛ ولی میدانم که هدف تو چیست !
الطبقات الکبرى 8: 464.
و نیز هیثمی و طبرانی نوشتهاند که وقتی عمر از مخالفت عقیل با خبر شد ، گفت :
ویح عقیل ، سفیه أحمق .
مجمع الزوائد ، ج 4 ، ص272 و معجم الکبیر للطبرانى ، ج 3 ، ص45.
وای بر عقیل ، او سفیه و احمق شده است
طبری در ذخائر العقبی مینویسد :
خطب عمر إلى علی ابنته أم کلثوم فأقبل علی علیه وقال إنها صغیرة فقال عمر لا والله ما ذلک بک ولکن أردت منعی .
ذخائر العقبى، احمد بن عبد الله الطبری، ص 168_167.
عمر ، ام کلثوم را از امام علی علیه السلام خواستگاری کرد ، امام علی آمد و فرمود : او خردسال است ، عمر گفت : به خدا سوگند ، عذر تو این نیست ؛ بلکه فقط میخواهی مرا از این امر بازداری !
اگر واقعاً قصد امیر المؤمنین منع عمر بود و به این ازدواج راضی نبود ، چرا عمر این همه اصرار و تهدید میکند ؟آیا یک حاکم مسلمان حق دارد برای به دست آوردن دختر مسلمان ؛ آنهم دختری که هنوز به سن بلوغ شرعی نرسیده است ، دست به چنین تهدیدهایی بزند ؟
البته در تاریخ نمونههای زیادی وجود دارد که زورمداران و سردمداران با تأسی از عمر ، وقتی میخواستند خانواده و بستگان رسول خدا را آزار و اذیت کنند ، پشنهاد ازدواج با دختران و نوادههای پیامبر را مطرح میکردند و اگر آنها موافق نبودند ، با زور و تهدید این کار را عملی میکردند . نمونه بارز آن ازدواج زور مدارانه و ازدواج غاصبانه حجاج بن یوسف ثقفى با دختر « عبدالله بن جعفر بن ابیطالب » است که به منظور توهین به خاندان رسول خدا مبادرت به غصب ناموس هاشمى کرد .
ابن جوزی مینویسد :
وتزوج الحجاج ابنة عبدالله بن جعفر، فلما دخلت علیه نظر الیها وعبرتها تجود على خدها، فقال لها: بابى و امى، مم تبکین؟ فقالت: من شرف اتضع، ومن ضعة شرفت .
اخبار النساء ، ابن جوزى ، ص65 .
حجاج بن یوسف که دختر عبدالله بن جعفر را به ازدواج خود درآورد ، چون بر او وارد شد دید اشک بر گونه هایش جارى است . گفت : پدر و مادرم فدایت چرا گریانى ؟ گفت : از شرافتى که خوار و حقیر شد و از پستى که بزرگى یافت .
و نیز ابن أبی طیفور در بلاغات النساء مینویسد :
قال لما زفت ابنة عبد الله بن جعفر ( وکانت هاشمیة جلیلة ) إلى الحجاج بن یوسف ونظر إلیها فی تلک اللیلة وعبرتها تجول فی خدیها فقال لها بأبی أنت وأمی مما تبکین قالت من شرف اتضع ومن ضعة شرفت .
بلاغات النساء ، ابن طیفور ، ص 110 .
وقتی دختر عبد الله جعفر را برای زفاف نزد حجاج بردند ، وقتی به او نگاه کرد ، دید که اشکهای او بر گونههایش جاری است . گفت : پدر و مادرم فدایت چرا گریانى ؟ گفت : از شرافتى که خوار و حقیر شد و از پستى که بزرگى یافت .
آیا پس از آن همه ظلم و جنایتی که حجاج بن یوسف در باره خاندان پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) و بنى هاشم انجام داده است ، مى توان به استناد این ازدواج تجاهل کرد که روابط حجاج بن یوسف با اهل بیت پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) دوستانه بوده و او مرتکب هیچ ظلم و جنایتى نسبت به آن ها نشده است ؟!
بررسی شبهه ازدواج عمر با ام کلثوم
قسمت اول
تاریخ بشر ، همیشه در معرض تحریف سردمداران و سیاست مداران بوده است .تاریخ اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست . از آنجایی که حکومتهای اسلامی همیشه در اختیار حاکمان جوری از اهل تسنن بوده است ، آن ها نهایت تلاش را کردهاند تا تاریخ را به دلخواه خود بنویسند . حکومت بنی امیه ، نمونه بارز حکومتهای تحریفگر است . یکی از افسانههایی که دودمان بنی امیه به تاریخ افزودهاند ، ازدواج ام کلثوم با عمر بن خطاب است .
علمای شیعه در باره این ازدواج نظرات مختلفی داشته و دارند ، برخی از آنها اصل وجود دختری به نام ام کلثوم را برای حضرت زهرا سلام الله علیها منکر شده اند ؛ چنانچه محقق معاصر و از مفاخر شیع? ساکن نجف جناب آقای باقر شریف القرشی در این باره میگوید :
لیس لصدیقة الطاهرة بنت غیر السیدة زینب. و انّها تکنّا بأُمّ کلثوم. کما ذکرنا الیه بعض المحققین. و علی ایّ حال فإنّی اذهب بغیر تردد اذا ان الصدیقة الطاهرة الزهراء لیس عندها بنت تسمّی بأُم کلثوم .
حیاة سیدة النساء فاطمة الزهرا سلام الله علیها، ص 219.
صدیقه طاهره ، دختری غیر از حضرت زینب نداشته است و همو کنیهاش ام کلثوم بوده است ؛ چنانچه برخی از محققین نیز بر این عقیده هستند . به هر حال من بدون تردید عقیده دارم که صدیقه طاهره دختری به نام ام کلثوم نداشته است .
برخی دیگر اصل وقوع ازدواج را رد کردهاند ؛ از جمله مرحوم شیخ مفید رحمت الله علیه در دو رساله مجزا به نامهای المسائل العُکبریة و المسائل السرویة ، و نیز سید ناصر حسین الهندی در کتاب افحام الأعداء والخصوم این مطلب را بررسی و دلایل محکمی بررد این ازدواج آوردهاند .
و برخی دیگر اصل ازدواج را پذیرفته ؛ ولی گفتهاند که این ازدواج با زورگویی و تهدید عمر بن خطاب بوده است ؛ چنانچه سید مرتضی رضوان الله تعالی علیه در کتاب تنزیه الأنبیاء ، ص 191 میفرماید :
أنّه ( علیه السلام ) ما أجاب عمر إلى انکاح بنته إلا بعد توعد وتهدد...
امام علی علیه السلام به عمر پاسخ مثبت نداد ؛ مگر بعد از تهدید و زورگویی او .
از آنجایی که بنای ما بر خلاصه نویسی است ، دوستان عزیزی که علاقه مند هستند میتوانند به کتابهای : افحام الأعداء والخصوم ، تألیف علامه سید ناصر حسین الهندی ، تزویج ام کلثوم من عمر ، تألیف آیت الله میلانی مد ظله العالی ، و نیز کتاب زواج ام کلثوم ، نوشته سید علی شهرستانی مراجعه فرمایند . در این سه کتاب تمامی روایات اهل سنت و شیعه مورد بررسی قرار گرفته و دلایل محکم و قاطعی بر رد این ازدواج آورده شده است .
در این مختصر به چند دلیل و اشکال اشاره وبحث میکنیم .
محور اول : حقایق تاریخی ، وقوع ازدواج را زیر سؤال میبرد :
نخستین کسی که از اهل سنت این افسانه را دامن زد . ابن سعد ( متوفای 230هـ) در الطبقات الکبری است . وی مینویسد :
أم کلثوم بنت علی بن أبی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی وأمها فاطمة بنت رسول الله وأمها خدیجة بنت خویلد بن أسد بن عبد العزى بن قصی تزوجها عمر بن الخطاب وهی جاریة لم تبلغ فلم تزل عنده إلى أن قتل وولدت له زید بن عمر ورقیة بنت عمر ثم خلف على أم کلثوم بعد عمر عون بن جعفر بن أبی طالب بن عبد المطلب فتوفی عنها ثم خلف علیها أخوه محمد بن جعفر بن أبی طالب بن عبد المطلب فتوفی عنها فخلف علیها أخوه عبد الله بن جعفر بن أبی طالب بعد أختها زینب بنت علی بن أبی طالب .
الطبقات الکبرى، محمد بن سعد، ج 8، ص 462 – 463.
ام کلثوم ، دختر علی بن أبی طالب ... که مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود ... عمر بن خطاب با او ازدواج کرد ؛ در حالی هنوز به سن بلوغ نرسیده بود ! تا زمانی که عمر کشته نشده بود در کنار او به سر می برد و زید بن عمر و رقیه را به دنیا آورد . بعد از عمر ، با عون بن جعفر بن أبی طالب و بعد از آن با محمد بن جعفر ازدواج کرد . وقتی محمد بن جعفر از دنیا رفت با برادرش عبد الله بن جعفر بعد از حضرت زینب ازدواج کرد ...
در این حدیث آمده است که ام کلثوم بعد از به کشته شدن عمر بن خطاب با پسر عمویش عون بن جعفر ازدواج کرد . بعد که عون فوت کرد ، با برادرش محمد ازدواج کرد و بعد از آن که محمد فوت کرد ، با عبدالله برادر دیگرش ازدواج کرد ؛ در حالی که راوی فراموش کرده که عون و محمد هردو در جنگ شوشتر سال 16 یا 17 هجری در زمان خلیفه دوم کشته شدهاند ؛ یعنی همسر دوم و سوم ام کلثوم قبل از همسر اول فوت کردهاند !
ابن حجر در الاصابه میگوید :
وقال أبو عمر استشهد عون بن جعفر فی تستر وذلک فی خلافة عمر وما له عقب.
الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619.
ابو عمر می گوید : عون بن جعفر در جنگ شوشتر در زمان عمر شهید شد و هیچ فرزندی از او بر جای نماند .
ابن عبد البر میگوید:
عون بن جعفر بن أبی طالب ولد على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم أمه وأم أخویه عبد الله ومحمد بنى جعفر بن أبی طالب أسماء بنت عمیس الخثعمیة واستشهد عون بن جعفر وأخوه محمد بن جعفر بتستر ولا عقب له .
الاستیعاب، ابن عبد البر، ج 3، ص 1247.
عون بن جعفر بن أبی طالب در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به دنیا آمد ، مادر او و دو برادرش عبد الله و محمد ، اسماء بنت عمیس خثعمیه بود ، عون بن جعفر و برادرش محمد در جنگ شوشتر شهید شدند و هیچ فرزندی از خود بر جای ننهادند .
با اینحال ، چگونه میشود که آنها بعد از عمر با ام کلثوم ازدواج کرده باشند ؟ شاید دو باره زنده شده و برای تصحیح این افسانه با ام کلثوم ازدواج کرده باشند ! .
علاوه بر این که ازدواج ام کلثوم با عبد الله جعفر شوهر حضرت زینب امکان پذیر نیست و مضمون روایت جمع بین دو خواهر می باشد ؛ زیرا حضرت زینب تا بعد از واقعه کربلا زنده بود و همسر عبد الله بوده است .
محور دوم : اهانت به ناموس رسول خدا
اهل سنت برای اینکه ازدواج عمر و ام کلثوم را ثابت کنند ، روایات ساختگی فراوانی را نقل کردهاند که از شنیدن و خواندن آنها عرق شرم از پیشانی انسان جاری میشود .
ما از اهل سنت میپرسیم : اثبات حسن روابط به چه قیمتی ؟ آیا این قدر ارزش دارد که چنین روایاتی جعل و چنین تعابیر زشت و زنندهای مطرح کنند ؟
ازدواج ام کلثوم با عمر عوارضی دارد که کمترین عارضه آن اهانت به ناموس رسول خدا است ، آیا شما این عوارض را میپذیرید ؟
ابن حجر عسقلانی که یکی از استوانههای علمی اهل سنت و حافظ علی الاطلاق آنها است ، در کتاب الاصابة نقل میکند :
عن محمد بن علی أن عمر خطب إلى علی ابنته أم کلثوم فذکر له صغرها فقیل له إنه ردک فعاوده فقال له علی أبعث بها إلیک فإن رضیت فهی امرأتک فأرسل بها إلیه فکشف عن ساقها فقالت مه لولا إنک أمیر المؤمنین للطمت عینیک.
الاصابه، ج8، ص464 .
از محمد بن علی روایت شده است که عمر ام کلثوم را از علی (علیه السلام) خواستگاری کرد ، امام خردسال بودن او را یادآوری کرد . به عمر گفته شد : علی تو را بیپاسخ گذاشته است ، دوباره نزد وی برو . امام علی علیه السلام فرمود : من ام کلثوم را به نزد تو میفرستم ، اگر خوشت آمد ، او را به همسری خود انتخاب کن . امام علیه السلام ام کلثوم را نزد عمر فرستاد ، عمر ساق پای ام کلثوم را برهنه کرد ! ام کلثوم فرمود : اگر خلیفه نبودی چشمت را کور میکردم !
و نیز ذهبی یکی دیگر از استوانههای علمی اهل سنت در سیر أعلام النبلاء نقل میکند :
قال أبو عمر بن عبد البر : قال عمر لعلی : زوجنیها أبا حسن، فإنی أرصد من کرامتها مالا یرصد أحد، قال: فأنا أبعثها إلیک، فإن رضیتها، فقد زوجتکها ، یعتل بصغرها ، قال: فبعثها إلیه ببرد، وقال لها: قولی له: هذا البرد الذی قلت لک، فقالت له ذلک. فقال: قولی له: قد رضیت رضی الله عنک، ووضع یده على ساقها، فکشفها، فقالت: أتفعل هذا؟ لولا أنک أمیر المؤمنین، لکسرت أنفک، ثم مضت إلى أبیها، فأخبرته وقالت: بعثتنی إلى شیخ سوء! .
سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج3، ص501.
ابن عبد البر میگوید : عمر به علی ( علیه السلام ) گفت : ام کلثوم را به همسری من در بیاور ، من میخواهم به وسیله این ازدواج به کرامتی برسم که احدی نرسیده است . امام گفت : من او را نزد تو میفرستم ، اگر رضایتش را جلب کردی ، او را به عقدت درمیآورم ـ گر چه ام کلثوم به خاطر خردسال بودن بهانه آورد ـ امام (علیه السلام) ام کلثوم را به همراه پارچهای نزد عمر فرستاد و به او گفت : از جانب من به عمر بگو ، این پارچهای است که به تو گفته بودم ، ام کلثوم نیز سخن امام را به عمر رساند . عمر گفت : به پدرت از جانب من بگو ، من راضی شدم خدا از تو راضی باشد . بعد عمر دستش را بر ساق ام کلثوم نهاد و آن را برهنه کرد . ام کلثوم گفت : چرا چنین میکنی ؟ اگر خلیفه نبودی ، دماغت را میشکستم . بعد نزد پدرش رفت و او را از عمل عمر خبردار کرد و گفت : مرا به نزد پیر مرد بدی فرستادی .
همچنین خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد زشتترین تعبیرات را به کار برده و در حقیقت تهمت زشتی را به امیر المؤمنین علیه السلام میزند :
فقام علی فأمر بابنته من فاطمة فزینت ثم بعث بها إلى أمیر المؤمنین عمر ، فلما رآها قام إلیها فأخذ بساقها وقال : قولی لأبیک قد رضیت، قد رضیت، قد رضیت . فلما جاءت الجاریة إلى أبیها قال لها : ما قال لک أمیر المؤمنین ؟ قالت : دعانی و قبلنی فلما قمت أخذ بساقی وقال : قولی لأبیک قد رضیت .
تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج 6، ص 180.
علی (علیه السلام) دخترش را آرایش کرد و نزد عمر فرستاد ، عمر وقتی او را دید ، به سوی او آمد و ساق پای او را گرفت و به او گفت : به پدرت بگو ، راضی شدم ، راضی شدم ، راضی شدم . و ام کلثوم نزد پدرش آمد ، امام از او سؤال کرد : عمر به تو چه گفت : ام کلثوم عرض کرد : مرا صدا زد ، و بوسید ! ، وقتی که بلند شدم ، ساق پایم را گرفت ! گفت : از جانب من به پدرت بگو ، راضی شدم .
این تعابیر آن قدر زشت و زننده است که حتی صدای بعضی از علمای اهل سنت را نیز درآورده است . به قول معروف آش آن قدر شور شده است که صدای آشپز هم در آمده است .
سبط ابن الجوزی در این باره میگوید:
ذکر جدی فی کتاب منتظم ان علیاً بعثها لینظرها و ان عمر کشف ساقها و لمسها بیده، هذا قبیح والله. لو کانت امة لما فعل بها هذا. ثم باجماع المسلمین لایجوز لمس الاجنبیه.
تذکرة الخواص، ص321.
جدّ من در کتاب منتظم نقل کرده است که علی (علیه السلام) ام کلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را بنگرد ؛ اما عمر ساق پایش را برهنه کرد و با دستش آن را لمس کرد . به خدا قسم چنین چیزی قبیح است ، حتی اگر او کنیز بود ، عمر حق نداشت این کار را انجام دهد ؛ چرا که به اجماع مسلمین دست زدن به زن نامحرم جایز نیست .
ما به جعلی بودن این روایات یقین داریم ؛ اما از آنجایی که بزرگترین علمای اهل سنت این مطالب را مطرح کردهاند ، از آنها میپرسیم :
آیا سزاوار است که به امیر المؤمنین علیه السلام چنین نسبتهای ناروایی داده شود ؟ آیا آن حضرت دخترش را قبل از ازدواج و محرمیت به چنین دیدار شرم آورى مى فرستد ؟
چگونه است که یک دختر خردسال زشتی چنین عملی را درک مى کند ؛ اما خلیفه مسلمین آن را درک نمى کند ؟
آیا سزاوار است که خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین عمل زشتی را انجام دهد ؟ و آیا چنین کسی میتواند خلق خدا را به صراط مستقیم الهی هدایت کند ؟
اگر کسی با خواهر شما ، دختر شما و یا حتی مادر شما ( نه با ناموس رسول خدا ) چنین عمل زشتی را انجام میداد ، چه نظری در باره وی پیدا میکردید ؟
اگر این عمل را نمیپسندید ، چرا آن را در حق ناموس رسول خدا نقل میکنید ؟
محور سوم : مخالفت با سنت رسول خدا
خداوند در قرآن کریم خطاب به همه مؤمنین فرموده است :
لَّقَدْ کاَنَ لَکُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کاَنَ یَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا . الأحزاب / 21 .
مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود ؛ براى آن ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مىکنند .
در این آیه خداوند خطاب به مؤمنین میفرماید که پیامبر در همه جا برای شما اسوه است و مراد از اسوه در مورد رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) پیروی کردن از او است ، و اگر تعبیر به « لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ » شده است و استقرار و استمرار در گذشته را افاده مىکند ، براى این است که اشاره کند این وظیفه همیشه ثابت است ، و همیشه باید آن حضرت الگوی شما باشد . و نیز معناى آیه این است که یکى از فلسفههای رسالت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) و ایمان آوردن به او ، این است که به او تأسى کنید ، هم در گفتارش و هم در رفتارش .
از طرف دیگر ، این مطلب نیز قطعی است که وقتی عمر و ابوبکر به خواستگاری حضرت زهرا سلام الله علیها آمدند ، پیامبر اسلام دست رد بر سینه آنها زد و از آندو روی گرداند . در حقیقت میخواست به آن دو بگوید که شما لیاقت این را ندارید که با خانواده رسول خدا رابطه خویشاوندی برقرار کنید ، نه تناسب سنی با حضرت زهرا دارید و نه تناسب ایمانی ، و نه اخلاقی نسبی و ...
ابن حجر هیثمی در باب 11 از صواعق محرقه که آن را بر ضد شیعه نوشته است ، میگوید :
وأخرج أبو داود السجستانی أنّ أبا بکر خطبها ، فأعرض عنه صلى الله علیه وآله ، ثمّ عمر فأعرض عنه ...
الصواعق المحرقة: 163، إفحاء الأعداء: 51، عن ذخائر العقبى: 29.
ابو داود سجستانی نقل کرده است که ابوبکر از حضرت زهرا خواستگاری کرد ، رسول گرامی اسلام از او روی گرداند ، سپس عمر خواستگاری کرد و رسول خدا از او نیز رویگرداند ...
ابن حبان در صحیحش و نسائی در سننش مینویسند :
عن عبد الله بن بریدة عن أبیه قال خطب أبو بکر وعمر رضى الله عنهما فاطمة فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم إنها صغیرة فخطبها على فزوجها منه.
سنن النسائی ، ج 6 ، ص62 و خصائص أمیر المؤمنین (ع) ، النسائی ، ص 114 و صحیح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 399 و...
عبد الله بن بریده از پدرش نقل میکند که ابوبکر و عمر از فاطمه خواستگاری کردند ، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم به آنها فرمود : فاطمه خردسال است ، سپس علی علیه السلام خواستگاری نمود ، پیامبر او را به ازدواج علی علیه السلام درآورد .
حاکم نیشابوری بعد از نقل این حدیث میگوید :
هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه .
المستدرک ، ج 2 ، ص167.
این حدیث ، طبق شرائطی که بخاری و مسلم در صحت روایت قائل بودند ، صحیح است ؛ اما آن دو نقل نکردهاند .
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم میخواست بگوید که شما دو نفر از نظر سنی با حضرت زهرا تناسبی ندارید و تناسب سنی در ازدواج ضروری است . و از آنجایی که امام علی علیه السلام از هر نظر با حضرت زهرا هم کفو بودند ،پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بلا فاصله به او پاسخ مثبت داد .
متقی هندی مینویسد :
خطب أبو بکر وعمر فاطمة إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فأبى رسول الله صلى الله علیه وسلم علیهما .
کنز العمال ، المتقی الهندی ، ج 13 ، ص 114 .
ابوبکر و عمر فاطمه را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خواستگاری کردند ، آن حضرت نپذیرفت .
و همچنین هیثمی مینویسد :
عن حجر بن عنبس ، فقال : خطب أبو بکر وعمر رضى الله عنهما فاطمة رضى الله عنها فقال النبی صلى الله علیه وسلم هی لک یا على . رواه الطبرانی ورجاله ثقات .
مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص204 و أسد الغابة ، ابن الأثیر ، ج 1 ، ص 386 و ج 5 ، ص 520 و المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج 4 ، ص 34 و مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج 9 ، ص 204 و ... .
حجر بن عنبس می گوید : ابوبکر و عمر فاطمه (علیها السلام ) را از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خواستگاری کردند ، پیامبر خطاب به علی علیه السلام فرمود : فاطمه برای شما است . این روایت را طبرانی نقل کرده و راویان آن مورد اعتماد هستند .
با این توضیح ، چطور میشود که امیر المؤمنین علیه السلام اسوه بودن پیامبر را فراموش کرده و بر خلاف سنت رسول خدا کاری را انجام دهد که آن حضرت از انجام آن کراهت داشته است ؛ با این که خود امام علی علیه السلام در نهج البلاغه ، خطبه قاصعه میفرماید :
وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْم مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ .
من دنبال او مىرفتم همان گونه که بچه شتر دنبال مادرش مىرود ، آن بزرگوار هر روز براى من پرچمى از اخلاق فاضله خود بر مىافراشت و مرا به پیروى از آن دستور مىداد .
در نتیجه قبول چنین ازدواجی از سوی امیر المؤمنین علیه السلام مخالفت با سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم محسوب میشود و امکان ندارد که امیر المؤمنین علیه السلام با سنت رسول خدا مخالفت کرده باشد .
محور چهارم : احیاء سنت جاهلی توسط عمر :
یکی دیگر از عوارض اثبات ازدواج ام کلثوم با عمر ، این است که ثابت میکند ، عمر بن الخطاب بعد از گذشت سی سال از بعثت نبی مکرم اسلام و چندین سال خلافت بر مسلمین و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ، هنوز مبلّغ سنتهای جاهلی بوده و نتوانسته سنتهای زشت جاهلی را فراموش کند ؛ با این که نبی مکرم اسلام صریحاً در روایات فراوانی او و دیگر مسلمانان را از همان سنت جاهلی منع کرده است .
ابن سعد در الطبقات الکبری مینویسد : بعد از آن که عمر ام کلثوم را از امام علی (علیه السلام) خواستگاری کرد ، به مهاجرین و انصاری که در کنار قبر پیامبر نشسته بودند گفت :
رفئونی فرفؤوه وقالوا بمن یا أمیر المؤمنین قال بابنة علی بن أبی طالب .
الطبقات الکبرى ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص 463 .
به من تبریک بگویید ، پس به او تبریک گفته و سؤال کردند ، در باره چه کسی تبریک بگوییم ؟ عمر گفت : به خاطر ازدواج با دختر علی .
تبریک گفتن با جمله « رفئونی» یا « بالرفاء والبنین » در زمان جاهلیت مرسوم بود ؛ هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم مبعوث شدند ، از این عمل نهی کردند ؛ چنانچه نووی تصریح میکند :
وکانت ترفئة الجاهلیة أن یقال ( بالرفاء والبنین ) ثم نهى النبی صلى الله علیه وسلم عنها .
المجموع ، محیى الدین النووی ، ج 16 ، ص 205 .
تبریک گفتن جاهلیت به این صورت بود که میگفتند : « بالرفاء والبنین » ، سپس پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم از آن نهی کرد.
همچنین ابن حجر عسقلانی در فتح الباری ، ج9 ، ص 192 بحث مفصلی را در این زمینه ، تحت عنوان « کیف یدعی للمتزوج » مطرح و روایات فراوانی را در نهی از گفتن این جمله آورده است .
و عینی ، یکی دیگر از شارحین صحیح بخاری در کتاب عمدة القاری مینویسد :
قوله : ( بارک الله لک ) وهذه اللفظة ترد القول : بالرفاء والبنین ، لأنه من أقوال الجاهلیة ، والنبی صلى الله علیه وسلم کان یکره ذلک لموافقتهم فیه ، وهذا هو الحکمة فی النهی .
عمدة القاری ، العینی ، ج 20 ، ص 146 .
« بارک الله لک » سخنی است که گفتن « بالرفاء والبنین » را رد میکند ؛ چرا که این جمله از سخنان عصر جاهلیت بوده است و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم از گفتن این کلمه بدش میآمد و دلیل نهی پیامبر هم به جهت مخالفت با سنن جاهلی بود .
سؤال ما از علمای اهل سنت این است که چرا عمر بر خلاف سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تلاش میکند که سنتهای عصر جاهلی را دو باره زنده کند ؟ مگر پیامبر از این عمل نهی نکرده بود ؟
عزاداری مردم روستای چنارویه::آدرس این روستا:
این روستا واقع در استان فارس شهرستان بوانات بخش سرچهان می باشد.جمعیت این روستا 700نفر میاشد.
این روستای داری جوانانی پاک و مومن و عاشق اهل می باشد.
برای دیدن فیلم عزاداری مردم روستای چنارویه در شب پنجم محرم سال 1389 روی لینک زیر کلیک کنید
http://uar1415.persiangig.com/%D9%A2%D9%A0%D9%A1%D9%A0%D9%A0%D9%A9%D9%A2%D9%A1%D9%A1%D9%A1%D9%A4.mp4
http://irfreeup.com/kcrc4zd4zfen/20100921114.mp4
چگونه جیمیل (ایمیل گوگل) بسازیم؟
جیمیل = جی میل = ایمیل گوگل
ساختن جیمیل بسیار ساده است، فقط کافیست مراحل زیر را طی کنید تا شما هم برای خود یک جیمیل داشته باشید. (به هنگام خواندن این مطلب هرجا که برایتان سوالی پیش آمد یا با مشکلی مواجه شدید، در بخش نظرات ذکر کنید.)
1. برای ساختن جیمیل ابتدا به آدرس http://gmail.com بروید.
2. سمت راست صفحه بر روی دکمه Create an account کلیک کنید:
3. با کلیک بر روی Creat an account به صفحه ای برده می شوید که بالای آن نوشته است Create an Account (= یک حساب بسازید). سمت راست بالای صفحه روبروی Change Language می توانید زبان مورد نظر خود را انتخاب کنید، زبان پیش فرض انگلیسی است و متاسفانه به هنگام نوشتن این مطلب زبان فارسی جزو لیست زبانها نیست. تغییر این گزینه، زبان فرمی که باید پر شود را تغییر می دهد. من در اینجا توضیحات را با زبان انگلیسی ادامه می دهم، پس اگر شما هم زبان انگلیسی را ترجیح می دهید نیازی به عوض کردن این گزینه ندارید.
4. شروع به پر کردن فرم می کنیم. روبروی First name نام خود را بنویسید. روبروی Last name نام خانوادگی خود را بنویسید.
نمونه فرم پر شده تا اینجای کار:
5. بخش بعد (Desired Login Name) جاییست که شما باید نام کاربری و در واقع آدرس ایمیل خود را انتخاب کنید. انتخاب یک نام کاربری که تابحال انتخاب نشده باشد شاید کمی دشوار باشد چراکه ملیون ها نفر از جیمیل استفاده می کنند و هر کدام آدرس مخصوص به خودشان را دارند. در مستطیل خالی نام کاربری مورد نظر خود را وارد کنید و بر روی دکمه check availability کلیک کنید، این دکمه به شما می گوید که آیا نام کاربری مورد نظر شما موجود هست یا خیر. برای مثال اگر من PayamRahmani را انتخاب کنم و بر روی دکمه check availability کلیک کنم:
همانطور که مشاهده می کنید، پیغام قرمز رنگ به من می گوید که نام کاربری PayamRahmani موجود نیست و پایین آن به من چند پیشنهاد می دهد. اگر مایل باشم می توانم یکی از گزینه های پیشنهادی را انتخاب کنم، اما من ترجیح می دهم نام کاربری Payam2195 را امتحان کنم:

اینبار نام کاربری مورد نظر من موجود است.
4. پس از آنکه نام کاربری خود را انتخاب نمودید، نوبت به انتخاب رمز عبور (پسورد) می رسد. روبروی Choose a password رمز عبور مورد نظر خود را وارد کنید، روبروی Re-enter password رمز عبور خود را دوباره بنویسید. (رمز عبوری که انتخاب می کنید را در اختیار هیچکس قرار ندهید، در انتخاب رمز عبور از حروف و اعداد استفاده کنید تا رمز عبورتان امن باشد. همچنین سعی کنید در رمز عبورتان از نام خودتان، شماره شناسنامه و موارد مشابه استفاده نکنید چون نشخیص آنها برای دیگران آسان است)
انتخاب گزینه Remember me on this computer باعث می شود که گوگل کامپیوتر شما را با ایمیلی که در حال ساخت آن هستید بشناسد، من شخصا ترجیح می دهم از این گزینه استفاده نکنم.
گزینه Enable Web History به گوگل اجازه می دهد که سوابق جستجوی شما را نزد خود نگاه دارد، فعال کردن این گزینه به نظر من ضرری ندارد.
نمونه فرم پر شده مربوط به بخش انتخاب رمز عبور:
5. قسمت بعد که باید پر شود، برای مواقعی کاربرد دارد که شما رمز عبور خود را فراموش کنید. در این قسمت باید یک سوال انتخاب کنید و به آن پاسخ دهید. اگر روزی رمز عبورتان را فراموش کنید، جیمیل سوالی که الان انتخاب می کنید را می پرسد و شما باید به آن پاسخ دهید، پس اطلاعاتی که الان پر می کنید را یادداشت کرده و جای امنی نگاه دارید.
روبروی Security Question یکی از گزینه ها را انتخاب کنید. گزینه آخر (Write my own question) به شما اجازه می دهد که خودتان سوالی را مطرح کنید. روبروی Answer جواب مناسبی انتخاب کنید. اشتباه نکنید! پاسخ مناسب به سوالات به معنی پاسخ صحیح به آنها نیست چراکه در این صورت افراد دیگر ممکن است جواب شما را به راحتی حدس زده و رمز عبور شما را به دست بیاورند. پس پاسخی که در نظر می گیرید باید تقریبا پاسخی نامربوط باشد.
نمونه فرم پر شده مربوط به بخش انتخاب سوال امنیتی و پاسخ آن:
6. اگر ایمیل دیگری (ایمیل یاهو، جیمیل، هاتمیل، …) از قبل دارید و به آن اطمینان دارید، روبروی Secondary Email ایمیل خود را وارد کنید. وارد کردن ایمیل در این قسمت بسیار مفید است، مثلا یکی دیگر از راههای بازیابی رمز عبور اگر آنرا فراموش کنید، این است که جیمیل رمز عبور شما را به همین ایمیل می فرستد. به هر حال اگر این اولین بار است که ایمیل می سازید و یا ایمیل دیگری دارید که وضعیت جالبی ندارد، می توانید این مستطیل را خالی بگذارید.
روبروی Location کشور محل سکونت خود را انتخاب کنید:

7. به آخرین قسمت می رسیم. کمی پایین تر از Word Verification نوشته ای را مشاهده می کنید که خواندن آن مشکل است، این نوشته را در مستطیل پایین آن با دقت بنویسید.
در پایین ترین قسمت صفحه، بر روی دکمه I accept. Create my account کلیک کنید.
پس از این جیمیل شما ساخته شده و شما به صفحه Introduction to Gmail برده می شوید. بعد از خواندن راهنمایی ها، بر روی Show me my account که بالا سمت راست صفحه قرار دارد کلیک کنید تا به جیمیل خود بروید.
جیمیل نو مبارک!
وبلاک راه فضیلت این افتخار را دارد که در فضای مجازی جواب گوی سولات کارابران اینترنتی باشد و لی چون جواب دادن در صفحه وب برای نویسنده مقدور نمی باشد لذا در قسمت نظرات به سوال کاربران پاسخ میدهد و برای این که همه بتوانند از این سوال و جواب ها استفاده کنند را در این وب جمع اوری کرده و به شما دوستان عزیز عرضه میکنم امیدوارم که بتوانم رضایت شما مردم شریف و خوب را جلب کنم ...شما هم اگر سوالی دارید لطفا به وبلاک راه فضیلت به ادرس زیر مراجعه فرماید:
www.tavasool.parsiblog.com
لطفا برای این که من بتوانم جواب سوالات شما را بدهم ادرسی از خود برایم بنویسید یا ادرس وب سایت و یا ادرس ایمیل
1:با کسی که خانواده کاملا آزادی داره و از دین فقط نماز خوندنو می دونه ، چطور باید رفتار کنم ؟ بهش چی بگم که ذهنیت ذهنیت منفی اش نسبت به روحانیت عوض بشه؟یا کلا چطور رفتار کنم که اونا به روحانیت توهینی نکنن؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1790174.htm
1:فاصله بین امتحان الهی و بلای الهی چقدره ؟ منظورم اینه که از کجا بفهمم دارم عذاب می بینم یا اینکه امتحان می شم ؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1785415.htm
1:سوال من اینه که من چه کتابی بخونم که بتونم واقعا عالم برزخ و دوزخ و بهش رو لمس کنم؟ چرا همیشه تعریف اینها محدود بوده و غیر قابل لمس؟پدرا و مادرامون به خاطر ترس از خدا دست از پا خطا نمی کردند و نماز و روزه می گرفتند و حجاب رعایت می کردند ..حداقل اکثریت اینطوری بوده ..اما من دوست ندارم به خاطر ترس از خدا این اعمال رو انجام بدم دوست دارم اول دوسش داشته باشم بعد بترسم بیشتر عاشقش باشم اما چرا اکثریت طلبه ها ادمها رو از خدا می ترسونند ؟
2:آیا واقعا عالم ذر وجود دراد و همچین دنیایی بوده و انسانها با هم قبل از تولد در ارتباط بودند؟
لطفا برای دیدن جواس سوال به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسکت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1767683.htm
سوال:خدا میگه من دوس ندارم بنده هام گناه کنن.ما میگیم خدا دانای متلقه.خب،قبل ازگناه آدم و حوا خدا قصد بوجود آوردن جهنم رو داشته؟اگه داشته پس خدا خودش میخواسته از اول آدما گناه کنن و میدونسته اگه نه که دانایی خدا میره زیر سوال.حالا جواب چیه؟
سوال:چرا نماز می خوانیم؟؟؟
سوال:عشق یک طرفه چه گونه ایجاد می شود و راه درمان آن چیست؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1764556.htm
سوال:علت دین گریزی جوانان چیست و چگونه میتوان آنها را از این راه منصرف کرد ؟
سوال:براى کسب سعه صدر و افزایش تحمل و صبر، چه توصیهاى دارید؟
سوال:حالا شما بگید شما را به خدا چه راهی برای خودسازی وصبور شدن ونجات پیدا کردن از این بحرانها را به من پیشنهاد میکنید من چه کنم که ادم با شخصیتی بشم کمکم کنید التماس میکنم:
سوال: از دست خودم خیلی دلگیرم ودلم میخواد خودم رو نابود کنم ..راه مقابله با این افکار چیست ؟
سوال:راه های تزکیه نفس و دور شدن از عشق زمینی و رسیدن به عشق الهی، چیست؟
سوال:خیلی احساساتی هستم وبر روی احساسات خودم استوار نیستم و خیلی زود دلبسته میشم وهمیشه از این جنبه شکست میخورم لطفا راهنمایی کنید؟
سوال:من دچار بحران روحی شدم به دلیل شکست در عشق خواهش میکنم به من کمک کنید من به کسی دلبسته بودم ولی چون پایبند به اصول اخلاقی بودم او رفته رفته مرا کنار گذاشت حالا دچار بحران روحی شدید هستم به من محل نمیذاره خسته شدم از خودم از افکارم به خدا حاج اقا با کم اهمیت کردنم منو مچاله کرد حالا خرد شدم کمکم کنید چه گونه میتونم فراموشش کنم شما بگید تمنا میکنم
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1760107.htm
سوال:اگر امکان دارد در مورد زندگی شیخ رجب علی خیاط مطلبی بنویسید که ایشان چه زندگی داشته اند؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1757073.htm
سوال:جوان در صورت نداشتن شرایط ازدواج چگونه و با توسل به چه راه هایی می تواند خویشتن دار باشد و در جوامع امروزی به دور از شهوت باشد و همچنین عدم ارضای میل جنسی به روحیه او آسیب نرساند؟
سوال:راه رسیدن به آرامش چیست؟
سوال:سوالم اینه که واقعا انسانها قبل از اومدن به این دنیا در دنیای دیگری و در ارتباط با هم زندگی داشتند و به خواست خود به این دنیا اومدن؟
سوال:من یه جوان 24 ساله و دانشجو هستم یه زمانی اگه نماز شبم قضا میشد صبح گریه میکردم اما الان بزور نماز میخونمو گاهی نمیخونم
به نظر شما چکار کنم؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1754173.htm
سوال:تفریح سالم از نظر اسلام چه نوع تفریحی است؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1751289.htm
سوال:به نظر شما چه موقع باید انسان از رحمت خدا مایوس بشه؟ و چه گناهی این حس یأس و نا امیدی رو به وجود می آره و اصلا این حس حس خوبی هست یا نه؟؟
سوال:هدف خلقت چیست ؟ چرا خدا که به اعمال ما آگهی دارد ما را خلق کرد؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1749027.htm
سوال:آیا جواب استخاره در مواردی مثل ازدواج حکم قطعی است ؟ و چه باید کرد؟
سوال:غیبت چیست و در چه مواردی جایز است؟
سوال:چگونه امر به معروف و نهی از منکر کنیم تا موثر واقع شود؟
سوال:اخه همه میگن که رابطه ی دوستی دختر و پسر گناهه حتی اگه واسه خواستن باشه..میشه واسم توضیح بدید که چطور این رابطه گناه محسوب میشه...ممنون
سوال:تا چه اندازه یک زن باید حرف های همسرش را با جان ودل بپذیرد تا موجب رضایت همسر و خداوند باشد و اصولا در چه مواردی اطاعت همسر واجب نیست ؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1746027.htm
سوال:تربیت بر اساس فطرت جکونه است یعنی کسی که در اثر اشتباه هاتی فطرت خود را نادیده کرفته الان جکونه می تواند گزشته را جبران کند
سوال:ببخشید یه سوال داشتم: میشه درباره صیغه کردن که خیلی از روحانیون انجام میدن بنویسید؟ درباره قانون هایی که اسلام برا صیغه گذاشتن گذاشته و اینکه در این زمان آیا باز هم مثل زمان پیغمبر صیغه کردن اشکال نداره؟ شما میگید اشکال نداره اما آیا این خیانت به زن نیست؟ خواهشا در این مورد مطلب بنویسید.چون ما گیج شدیم ب خدا
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1740900.htm
سوال: آیا میشود از روی قران آینده کسی را بیان کرد ؟
سوال اول شما:انسانی که دین ندارد هیچ ندارد؟
سوال:آیا می شود تمام انسانهای بی دین را با یک چوب راند؟
لطفا برای دیدن جواس سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1736229.htm
سوال: دلیل عقلی فطری بودن خداشناسی چیست؟
سوال:از راه فطرت چگونه مىشود، به اثبات وجود خدا دست یافت؟
سوال: فطرت چیست؟
سوال:بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1731989.htm
سوال:اقا جان چرا برای همه چیز دنبال یک توجیع هستید؟آیااین طور نیست اسلام دین جنگ وجهاد وخون ریزی است؟پس ایات بکشید ائمه کفر را تا رفع فتنه پس چیه ؟این همه کفار کشی چیه ؟
سوال:آیا تمام افرادى که در جهنم وجود دارند، پس از سپرى شدن مقدار عقوبت خود به بهشت مىروند یا همیشه در آتش مىسوزند؟
سوال:لطفا در مورد مرگ و عالم قبر و برزخ توضیح دهید؛ معناى برزخ چیست و آنجا چگونه است، چه منازل و مراحلى دارد؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1726290.htm
سوال:چرا در کشور ما که یک کشور اسلامی است این همه بی حجابی و منکرات و جود دارد؟؟
سوال : چرا من باید ازدواج کنم؟؟؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1720383.htm
سوال:نمی دونم چیکار کنم. دلم میخاد از لحظه لحظهخ هام بهترین استفاده رو ببرم ولی وقت کم میارم! از همه چیز تو زندگیم عقب افتادم!؟ راز و رمز موفقیت در زندگى چیست؟
سوال:راستی اگه زن مرد در خلوت به خطر نیوفتند مشکلی نیست؟
سوال:زاهدی شب پیش دختر خوابید برا یاینکه به خطر نیوفته هر بار که دچار میلی می شد انگشتش را می سوزاند صبح دختر که بیدار شد دستانه زاهد را سوخته دید و لبخند زن و گفت کشش به قلب است نه به دیده
سوال:چرا قرآن به زبان عربی است ؟
سوال:من تصمیم گرفتم دروغ نگویم می شود در این مورد من را ارهنمایی کنید؟
سوال:خداوند در همه جای قرآن ضمایر خود را به صورت مذکر آورده است در صورتی که ما می گوییم گرفتن خدا به عنوان یک جنس مذکر کفر است من همیشه فکر می کنم اگر خداوند واقعا می خواست عدالت در بین مونث و مذکر رعایت شود در همان آغاز که زبان عربی اختراع شد خدا می باید برای خودش یک ضمیر دیگر انتخاب می کرد. ضمیری که نه مذکر باشد نه مونث چون خدا می دانست قرار است قرآن به عربی به امت ارائه شود ولی خدا در همه جا از ضمیر مذکر استفاده کرده است؟
سوال: اگرمردی با زن خوداز پشت نزدیکی کند،حکم آن چیست؟
سوال: آیا در دین اسلام رواست بعضی از آقایان بدون دلیل و از روی خوشگذرانی ازدواج موقت انجام دهند، با توجه به این که در قانون است که اگر مرد بدون اجازه همسرش ازدواج کند، خانم میتواند طلاق بگیرد، ولی در عمل غیر از این است! مجازات خداوند در این مورد چیست؟
سوال:به چه علت خود ارضاعی حرام است؟ وقتی دختری یا هر کسی شرایط ازدواج موقت یا دائم را ندارد و نمی خواهد خود فروشی کند و در عین حال نیاز جنسی دارد، چه باید بکند ؟
سوال:دین مقدس اسلام ازدواج موقت را برای مردان در شرایط خاص جایز دانسته است با توجه به اینکه دین اسلام دین کاملی است چه راهی را برای زنان در نظر گرفته است ؟
سوال:برای من توجیه کنید که فرق بین زنا و ازدواج موقت چیست آیا فقط به اینکه یک جمله را ذکر کنید زن ومرد به یکدیگر حلال می شوند؟
سوال:آیا اسلام اجازه نمی دهد شأن و منزلت مرد و زن در حد یک کالای جنسی پایین بیاید اگر این طور است چرا یک زن بعد از اتمام عده در ازدواج موقت می توان به عقد یک مرد دیگر درآید. یا اینکه مردان هر چقدر که دلشان خواست ازدواج موقت کنند. ممکن است شما بگویید حدیث داریم که خداوند مرد و زن تنوع طلب را دوست ندارد در جواب می گویم موعظه اخلاقی فایده ندارد اگر دین به کرامت انسانی اهمیت می دهد باید حرام شرعی بکند؟
سوال:در کشور اسلامی ما چرا این قدر بی عدالتی وجود دارد؟ مگر اسلام دین عدالت نیست و اکثر مردم کشور ما مسلمان نیستند؟
سوال:اسلام برای مرد در سفر و دور از همسرش راه حلّ صیغه را آورده، برای زنی که مدتها از همسرش دور بوده و اجازة صیغه ندارد آیا نوعی تضییع حق نشده است؟ تکلیف این زنان چیست؟ آیا این امر با عدالت سازگار است؟
سوال:آیا اگر مرد ازدواج موقت کند و ارامش خانمش به هم بخوره بازم این کار خوبی هست؟
سوال:با توجه به این که زنان جامعه امروز از لحاظ اقتصادی و اجتماعی خیلی شکوفا و در سطح بالایی هستند باز هم این اشکال نمیباشد که مردان بتوانند چند همسر داشته باشند؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات زیر به صفحه 13 به بعد قسمت نظرات لینک زیر مراحعه فرماید
http://tavasool.parsiblog.com/1632017.htm
سوال:جای مولا علی در جامعه امروز کجاست؟؟؟؟؟؟
سوال: رابطه دختر و پسر اعم از فامیل و غیر فامیل در حد بحث و گفتگو و کارهای دیگر که به طور کتبی و نامه نگاری یا شفاهی و تلفنی انجام گیرد چگونه است؟
سوال:با توجه به رواج بد حجابی در جامعه علت آن چیست و روش راهنمایی این افراد در جامعه چه می باشد
سوال:آیا حجاب تنها مشکل جامعه ما است ؟
سوال:مدتی هست تو فکر ازدواج هستم خاستگار زیادی نرفتم اما نمی دانم کسی را که دوست دارم نمی شود اما کسانی را هم که من را دوست دارند من دو دل هستم
در تمام اعیاد بزرگان خلقت دعا می کنم نذر می کنمراهنمایی ام می کنی؟
سوال:حکومت فعلی ایران تا چه حد منطبق با حکومت اسلامی است؟
سوال:جوان در صورت نداشتن شرایط ازدواج چگونه و با توسل به چه راه هایی می تواند خویشتن دار باشد و در جوامع امروزی به دور از شهوت باشد و همچنین عدم ارضای میل جنسی به روحیه او آسیب نرساند؟
سوال:آیا عشق پاک برای جنس مخالف هم وجود دارد یا نه یا اینکه اصلا مفهوم عشق را توضیح دهید. اگر دختری بدون خواست خودش و در یک لحظه احساس کرد که اگر کارش را با یک پسر ادامه دهد ممکن است به آن شخص علاقه پیدا کند در صورتی که هیچ رفتار خارج از احکام دین از دو طرف صورت نگرفته باشد و در ضمن ایشان برای ادامه کار مجبور هستند که با هم ارتباط کلامی داشته باشند. دوستم می گوید که من موقع حرف زدن از این می ترسم که او بفهمد که علاقه ای نسبت به او دارم (از روی رفتارم) چون در موقع صحبت کردن تن صدایم تغییر می کند در صورتی که در ساعتی که با ایشان کار می کند سعی می کند که برخوردهایش را به حداقل برساند. بیشتر عاشق افکار و عقاید ایشان هستند حال ایشان چه کنند؟
سوال:با این که از لحاظ دینى انسان معتقدى هستم، بعضى اوقات تردید مثل خوره روح مرا مىآزارد؛ به طور ناخودآگاه درباره همه چیز دچار شک مىشوم و باورهاى دینىام را که سخت به آنها ایمان دارم، سست و بىپایه مىیابم. نمىدانم شاید آن طور که فکر مىکنم اعتقاد محکمى ندارم. لطفاً مرا راهنمایى کنید.
سوال: رابطه دختر و پسر اعم از فامیل و غیر فامیل در حد بحث و گفتگو و کارهای دیگر که به طور کتبی و نامه نگاری یا شفاهی و تلفنی انجام گیرد چگونه است؟
لطفا برای دیدن جواب سوالات به قسمت نظرات لینک زیر مراجعه فرمایید لطفا قسمت نظرات را صفحفه به صفحه نگاه کنید تا به سوال و جواب برسید
http://tavasool.parsiblog.com/1625443.htm
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
افسانه 2 ...........ازدواج ام کلثوم و عمر
یک اقسانه باطل....ازدواج ام کلثوم و عمر
عزداری مردم روستای چنارویه
ss
جیمیل
بانک سوال و جواب...وبلاک پاسخگو
لیست سوالات پرسیده شده از وبلاک راه فضیلت شماره 1
شماره دوم لیست
حال کردن با جیب خالی
من با کی ازدواج کنم ؟
پاکی با معشوق خود رسم وفاست
لب به لب با خدا
با این همه شهوت زن ندارم
انتی جن جدید
[همه عناوین(429)][عناوین آرشیوشده]
